ميرزا حسن حسينى فسايى

1181

فارسنامه ناصرى ( فارسى )

زمان خود بود . گفته‌اند در سال 840 و اند مانند حسين منصور پا بر دار شهادت گذاشته ، شربت شهادت چشيد ، مرقد شريفش در خارج قريهء زرقان حومهء شيراز ، زيارتگاه است ، اين چند بيت از اوست : كى تواند شدن از سر انا الحق واقف * هر كه او را غم آن است كه بر دار كنند دردمندان ز تو هر لحظه دلى مىطلبند * تا به درد غم عشق تو گرفتار كنند حق‌بين نظرى بايد تا روى ترا بيند * چشمى كه بود خودبين كى نور خدا بيند از مشرق ديدارش آن را كه بود ديده * انوار تجلى را پيوسته چو ما بيند اى چشم « نسيمى » را از روى تو بينائى * آن را كه تو منظورى غير از تو كرا بيند من گنج لامكانم اندر مكان نگنجم * برتر ز جسم و جانم در جسم و جان نگنجم وهم و خيال انسان ، رو سوى من ندارد * در وهم از اين نيايم در عقل از آن نگنجم « 1 » در دايرهء وجود موجود على است * اندر دو جهان مقصد و مقصود على است گر خانهء اعتقاد ويران نشدى * من فاش بگفتمى كه معبود على است خواهى كه شوى كسى ز هستى كم كن * ناخورده شراب وصل مستى كم كن با زلف بتان درازدستى كم كن * بت را چه گنه تو بت‌پرستى كم كن نظام الدين شيرازى : از سلسله سادات دست‌غيب شيراز است . اين ابيات از اوست : گر فلك با من هم‌آغوشش نمايد دور نيست * باغبان بر چوب بندد گلبن نوخيز را عندليبش نفس خوش نسرايد هرگز * گلستانى كه در او راه تماشائى نيست نعيماى شيرازى : در خدمت امام قلى خان ، والى فارس احترامى داشت و از اوست : گلهء هجر ز امروز كنم سر ، كه مباد * اين حكايت همه ، در روز جزا نتوان كرد نقيب شيرازى : نامش ميرزا احمد ، شرح حالش « 2 » در محلهء بازار مرغ گذشت . نوائى شيرازى : نامش ميرزا مهدى ، شرح حالش در محلهء سرباغ است . نويدى شيرازى : از بزرگزادگان است و اسمش « عبدى بيك » ، اين شعر از اوست : سپيده‌دم كه از آن باز آتشين منقار * كشد غراب زراندود خويش را به كنار نياز شيرازى « 3 » : نام شريفش ميرزا سيد على [ و ] شرح حالش در محلهء ميدان شاه است . نيرى شيرازى : نامش ميرزا طاهر ، در ذيل محلهء لب آب نوشته شد .

--> ( 1 ) . در متن : ( در وهم از آن نيايم در عقل از اين نگنجم ) كه قافيه غلط است . ( 2 ) . در متن : ( حاكش ) . درباره نقيب رجوع شود به آثار العجم ، ص 262 : ( در حدود 1300 و اند وفات يافته ) . ( 3 ) . ر ك : رياض العارفين ، ص 597 ، و آثار العجم ، ص 545 .